مير تقي الدين كاشاني

672

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

مىشد آن شاه بتان و همه دلها از پى * پادشاه عجبى بود و سپاه عجبى « 1 » دوش بر خلق از آن سوز دلم روشن شد * كه برآمد ز دل سوخته آه عجبى توبه از عارض زيباى نكويان ادهم * هست در مذهب عشّاق گناه عجبى * * * تا بوده‌ايم بىغم يارى نبوده‌ايم * بىدرد داغ لاله‌عِذارى نبوده‌ايم هرگز به سان بلهوسان در طريق عشق * اميدوار بوس و كنارى نبوده‌ايم ادهم هزار جور ز ياران كشيده‌ايم * يك لحظه بار خاطرى يارى نبوده‌ايم * * * گل به رنگ روى نيكوى تو نتوان يافتن * گر شود پيدا ازو بوى تو نتوان يافتن طاق ابرويت به خوبى طاق و بهر « 2 » سجده‌گاه * بهتر از محراب ابروى تو نتوان يافتن اى تو جان بيدلان از بس كه بر خاك درت * جان و دل جمعند ، ره سوى تو نتوان يافتن * * * دلا ز خلق جهان گر كنى جدايى بِه * به مردم ار نكنى هرگز آشنايى بِه مطيع و پيرو رندان بىريا بودن * خداگو است كه از طاعت ريايى بِه * * * دستم گرفت دوش به دست آن نگار مست * خوش دولتى كه دوش مرا داده بود دست * * * شرمنده‌ام ز پير مغان كز ره كرم * هرگز به روى من در ميخانه را نبست

--> ( 1 ) . در اصل قافيهء مصراعهاى دوم با ياى كسرهء اضافه بود ( سپاهى ، گناهى و . . . ) چون عارى از فصاحت بود ، ياى آنها مانند مصراع اوّل غزل حذف شد . خاصه اينكه مطلع آن در تذكرهء سامى بدون ياء ضبط شده است . ( 2 ) . اصل : مهر .